تبليغاتX
زيباترين حرفت را بگو اي عشق

زيباترين حرفت را بگو اي عشق

سلاخي زار مي گريست، به قناري كوچكي دلباخته بود!

و آن زمان که عاشق می شوی و می دانی که عشقی هست و باور داری کسی که تو را

دوست دارد و در آن شبهای سرد و يخبندان با تو می ماند در آن

لحظات می فهمی دوست داشتن چقدر زيباست و آن

زمان که کسی در فراسوی خيال تو نيست و تو

تنهای تنها در جاده های برهوت زندگی

قدم می زنی تنها اوست که به تو

آرامش خيال می دهد..... !

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:58  توسط شازده كوچولو  | 

دقيقه ها

 

دوباره دقيقه ها رو كند و آهسته مي بينم

دوباره چشم خدا رو، رو خودم بسته مي بينم

تا دلم آروم بگيره، سر به كوچه ها مي ذارم

رو به آدما مي خندم، رو سياهي ها مي بارم

 

توي يك جاده ي برفي، پيِ انتها مي گيردم

توي اين روياي آبي، هنوزم اسيرِ دردم

 

آخه دنيا تو چشام رنگشو باخته

آخه يك جنسِ غريبه  

آسمون منو ساخته . . .

 

برده رنگ انتظارو بارون چشمايِ خسته ام

انگار آهنگي نداره بي تو اين قلب شكستم

عشق من جنس هوس نيست، رنگ خاطرات تلخِ

قصه هاي پر غباري كه روشون چشمامو بستم

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 22:32  توسط شازده كوچولو  | 

گاه می اندیشم

      گاه می اندیشم

      خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟

      آن زمان که خبر مرگ مرا

       از کسی می شنوی ،

                                                                   روی تو را             

       کاشکی می دیدم

        شانه بالا زدنت را

- بی قید-

و تکان دادن دستت که

- مهم نیست زیاد –

و تکان دادن سر را که

- عجیب! عاقبت مرد؟

- افسوس!

- کاشکی می دیدم!

من به خود می گویم:

" چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد؟"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 22:10  توسط شازده كوچولو  | 

جواب مساله عشق

نمانده فاصله از چشمهاي تو تا من

ببين تو خيره در آيينه ام شدي، يا من

به لطف چشم تو فصل پرنده نزديك است

به چشم شاعر چشم انتظار حتي من

براي ديدن زيباترينِ منظره ها

هميشه نوبت همسايه بود، حالا من

چه چشمهاي قشنگي، خدا به خير كند

دچار اين همه زيبايي تو تنها من

شروع وسوسه در ذهن خام آدم: تو

نيازمند همين حيله هاي حوا، من

فقط سلام مرا پاسخي مطنطن باش

جواب مساله ‍"عشق و نان و گل" با من

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 22:50  توسط شازده كوچولو  | 

دلتنگي
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 20:47  توسط شازده كوچولو  | 

تو رفتي و به راه تو هنوز چشم انتظارم

نمي خوام تا بدوني تو هنوزم بي قرارم

بهار من تو يار من تو تنها يادگار من

همونكه بي تو مي مردم، چرا بردي قرار من

براي من تو ما بودي، كجا از من جدا بودي

به هرجا من گذر كردم، تو با من پا به پا بودي

عشق من، عشق تو؛ ياد من، ياد تو

فرياد و فرياد از غم تو!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 20:41  توسط شازده كوچولو  | 

باران

وای باران باران

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما ،

چه کسی نقش تورا خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران باران

پر مرغان نگاهم راشست

خواب رویای فراموشی هاست

خواب را دریابیم

که در آن دولت خاموشی هاست

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم

و ندایی که به من میگوید

گرچه شب نزدیک است

دل قوی دار سحر نزدیک است.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 23:26  توسط شازده كوچولو  | 

JUST FOR YOU
+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 23:39  توسط شازده كوچولو  | 

با تو هستم اي مسافر

اي به جاده تن سپرده

اي كه دلتنگي غربت

منو از ياد تو برده

 

هنوزم هواي خونه

عطر ديدار تو داره

گل به گل، گوشه به گوشه

تو رو ياد من مي ياره

 

با تو من چه كرده بودم

كه چنين مرا شكستي

بي وداع و بي تفاوت

سرد و بي صدا شكستي

 

به گذشته بر مي گردم

به سراغ خاطراتم

تازه مي شود دوباره

از تو داغ خاطراتم

 

به تو مي رسم هميشه

در نهايت رسيدن

هركجا باشي و باشم

به تو بر مي گردم از من

 

اين تويي هميشه ي من

توي آيينه تقدير

با همه شكستن ازتو

نيستم از دست تو دلگير

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 14:2  توسط شازده كوچولو  | 

سال نو مبارك
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 18:38  توسط شازده كوچولو  |